سيد صادق سجادى

415

تاريخ برمكيان ( فارسى )

درم به تو دهم و چندان اسباب ديگر بخشم كه تا آخر عمر محتاج نشوى . چه به واسطهء نامهء تو عداوت آن‌چنان بزرگ از ميان ما دفع شود . اگر خلاف باشد دويست چوب ترا زنم تا عبرت مزوّران ديگر گردد . معاذ « 1 » گفت كه طريقهء كريمان نيست كه پيش از تحقيق به تهديد پيش آيند . خالد بن عبد اللّه بن مالك از آن سخن درشت كه در روى او گفت پشيمان شد و از او معذرت بسيار خواست و در همان خانه او را فرود آورده ، ترتيب معاش او منتظم گردانيد ؛ و به نواب خويش كه در بغداد بودند دو كلمه در قلم آورد تا از ديوان انشاء يحيى برمكى تفحّص كنند كه يحيى برمكى در باب شفاعت معاذ « 2 » نامه نوشته‌اند يا نه . قاصدى « 3 » از نواب خالد بن عبد اللّه مالك در خانهء يحيى رفت و از دبيران او تفحّص نمود . گفتند ما خبر نداريم . او را ضرورت شد حال به خدمت باز نمود . يحيى نديمان خود را گفت كه چه گوئيد در باب معاذ « 4 » كه نامه نزد خالد بن عبد اللّه بن مالك هاشمى از زبان من برده است . ندما گفتند كه او را ادبى بايد كرد و الّا ديگران همين طريقه پيش گيرند . يحيى ايشان را جواب داد كه سخن شما از مروّت دور است . آنچه معاذ كرده است به اعتماد من كرده است و من هرگز روا ندارم كه او پيش خالد بن عبد اللّه هاشمى به دروغ بيرون آيد و شرمنده شود . بعد از آن فضل را گفت نامه‌اى مشتمل بر تواضع و اظهار اخلاص و دوستى به خط خود بنويس و در آن ياد كن كه معاذ حرب نامه‌اى كه برده است از من برده است ، و او بزرگ و شاعر و فاضل و هنرمند است و شايستگى شغلهاى خطير دارد و به اميد سخاوت و سماحت شما چندان زحمت اختيار كرده و به خدمت شما شتافته و هر لطفى و تربيتى كه در باب او خواهى فرمود منّت آن بر ما خواهد بود . اين‌چنين نامه فضل به خط خود نوشت و بدان شخص كه از براى تفتيش راستى و دروغ معاذ حرب آمده بود داد و گفت كه اين نامه را زودتر روان كن . و چون نامه به خالد بن عبد اللّه مالك « 5 » هاشمى رسيد ، خط فضل برمكى را بشناخت و به غايت خوشدل شد و گفت كه به چه نوع عذرخواهى معاذ حرب كنم كه به واسطهء او مخالفت و دشمنى چندين ساله از ميان ما برخاست . و در زمان معاذ حرب را طلبيد و عذر فراوان خواست و سيصد هزار درم با تخته‌هاى جامهء ديبا و اسپان نيك و اشتران و

--> ( 1 ) . متن ، اساس : مالك حرب . ( 2 ) . متن : معاذ حرب . ( 3 ) . متن خوانده نشد . از اساس ، ك نقل شد . ( 4 ) . متن : خالد بن عبد الملك . ( 5 ) . متن : خالد بن عبد الملك .